تبليغاتX
پایت را از روی سایه ام بردار

کد آهنگ

پایت را از روی سایه ام بردار
مجموعه کتاب سوم فاطمه روحی
پایت را از روی سایه ام بردار
خانه | آرشيو | ايميل


فاطمه روحی:
_____________
می گذرد
اين روزهای برزخی
آنچه می ماند
لاشه ی تو
وتمام نوشته های من
هنوز نمرده
بوی پوسيدنت می آيد
از اين نوشته ها
بوی زندگی می دهم
_______________
مجموعه کتاب های من:
1-مجموعه سپید:
مترسک ها می ترسند
________________
2-مجموعه سپید:
پایت را از روی سایه ام بردار
________________
3-مجموعه غزل:بغض کال

فاطیما روحی



امکانات و ابزارها


نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
شاخه های خشک- از کتاب پایت را از روی سایه ام بردار- فاطمه روحی
هیچ انتظاری از کسی ندارم! این نشان دهنده ی قدرت من نیست ! مسئله ، خستگی از اعتماد های شکسته است


از من زنی بیرون می زند
با تکه هایی از برف و
نمی دانم چرا
معشوق من زمستان است و
آغوشش برای من
طعم شراب های نخورده دارد

                               همیشه
از ترس اینکه
از دست برود
آنچه را ندارم
اینجا که نیست
آنجا را نمی دانم!
از ترس این ترس ها بود که
با اولین عریانی پاییز
               بالغ شدم
شاخه هایی هست
دست می اندازد
توی خواب هایم
پرنده ها را می گیرد
شاخه هایی هست
که تاریک می کند
نور نمی تابد
پرواز را می دزدد
       شاخه هایی خشک
که با زمستان تنم
یکجا می سوزیم

 
http://i19.tinypic.com/67x7ko6.jpg


[ ]
+
زن-شعری از کتاب مترسک ها می ترسند

چه می کند

سر به هوایی من

میان منطق برهنه ی شما؟
جز فریاد م که در سکوت
در این دادگاه
مگرحرف هم؟
از بس که نمی شنوند
که زن ...
زنجیر

[ ]
+
رابطه سرقت ادبی و شعر سپید ( نویسنده: فاطمه روحی)

رابطه سرقت ادبی و شعر سپید ( نویسنده: فاطمه روحی)

فکر که می کنم می بینم برای من که در دو حوزه ی کلاسیک و سپید کار می کنم هر کدام شیرینی ها و دلنشینی های مخصوص به خود را دارد. در حوزه ی کلاسیک و در 95% موارد غزل، احساسی که  به شاعر پس از سرودن و خلق یک شعر موزون دست می دهد با توجه به تجربیات خودم احساسی عجیب است انگار که در بازی با کلمات پیروز شده باشی و و یک عکس تکه پاره که همان احساس شاعر قبل از سرودن شعر است را از میان هزاران تکه پیدا کرده و با چسپاندن تکه ها بهم با چاشنی معنایی شعر یک تصویر زیبا خلق شده باشد.البته خیلی از دوستان مخالف کلاسیک این را یک عیب می دانند و بر این واقفند که در شعر کلاسیک دست شاعر رو می شود و خواننده یا شنونده از ابتدا قادر به حدس سطور و ابیات بعدی خواهد بود و این موجب می شود که در شعر کلاسیک مانند سپید عنصر غافلگیری حکمفرما نباشد اما به نظر من اینطور نیست و همین حدس زدن شنونده برای ابیات پیش رو خواننده یا شنونده را به وجد می آورد و اورا با شعر هماهنگ می سازد گویی که سراپا گوش می شود که البته این بستگی به قوت و کشش شعر نیز دارد.شعر کلاسیک در همان اولین لحظه ی سرودن برای خودش شناسنامه دارد.منظورم را واضح تر بیان می کنم حتما برای شما هم پیش آمده که با یک قافیه و مضمون تکراری چندین شعر مختلف را خوانده باشید.من به این وزن و قافیه می گویم شناسنامه.همین شناسنامه است که شاعر را معرفی می کند و دست سارقان ادبی را که من آنرا بد ترین نوع سرقت می دانم کوتاه می کند.البته گاهی شاعر به توانایی خود پی می برد که شعرش آنقدر قوی بوده که کسی دست به این کار زده.البته و صد البته بنده منظورم تنها به تکرار قافیه نیست چه بسا اشعاری با قوافی تکراری و مضمون هایی کاملا مستقل و متفاوت که هر دو قابل ستایشند.

و اما شعر سپید:

 سپید لذت حل کردن یک مسئله ی ریاضی را دارد یک پازل که با سلیقه ی خالق اثر می تواند به شکل متفاوتی خلق شود و خواننده را نیز در لذت بازی های آن شریک کند.گاهی به شنونده شوک وارد می کند.یک شوک ادبی زیبا و یک غافلگیری غیر قابل وصف.

بارها شده شعر زیبایی با تصویر سازی عمیق همراه با بکارگیری ماهرانه ی آرایه های ادبی و فرم روایی محکم شنیده ام و احساس کشف یک زیبایی به من دست داده حتما به اکثر شما هم چنین حسی دست داده است.

 

من شعر سپید را به 3 دسته تقسیم می کنم

 1- شعر فراز

 2- شعر فرود

 3- شعر عمق

در شعر فراز هرچقدر پیشتر می رویم شاعر حرف های بیشتری برای گفتن دارد و با یک پایان بندی محکم شعرش را به پایان می برد در اینگونه شعر خواننده تا انتها هر لحظه بیشتر به وجد می آید و ضربه ی نهایی در سطر آخر زده می شود و بعد مخاطب می ماند و سکوت.

در شعر فرود شعر از ابتدا آنقدر قوی شروع می شود که خواننده را با موضوع و محتوای قوی و کاربرد ماهرانه ی کلمات برآن می دارد که تا انتهای شعر با شاعر همراه شود  و تا آخر دنبال آن لذت ابتدایی شعر بگردد که این هم بسته به مهارت شاعر می تواند جذاب یا کسل کننده باشد و دیده ام که اکثر مخاطبان به شاعر گوشزد کرده اند که سطور پایانی اش ضربه ی  اولیه ی شعر را نداشته و بهتر است قیچی بدست بگیرد و دست به حذف پاره های آخر بزند.

در شعر عمق شاعر به آرامی قدم می زند و با شیوه و مهارت خاص خودش میانه ی شعر را به اوج می برد اما تمام نمی کند و خواننده یا شنونده را بدنبال خود تا آخرین سطر شعر می کشاند تا مضمون را در ذهن منعقدکند و این است که شنونده تا انتها نیز از شنیدن شعر خسته نمی شود و در انتها نیز شعری که شنیده را همان میوه ای می بیند که از مغز آن بیشترین لذت را برده.

بغیر از سه تعریف فوق در حوزه ی سپید مزیت قابل بیان دیگر زبان شعری ست.

بارها برای همه مان اتفاق افتاده که شعری را در جایی خوانده ایم و بدون اینکه بدانیم شعر از کیست گفته ایم این زبان شعر فروغ است.یا زبان شعر شاملو ست یا...

این اوج اعجاز سپید است که با اینکه همه به یک زبان شعر می گویند بتوانند زبان مختص خود را بیابند اینجاست که شاعر خود را از بقیه مستثنی می کند.البته این زبان شعری را در حوزه ی کلاسیک هم شاهد بوده ایم.

سپید با همه ی جذابیت هایش همیشه شاهد یک اتفاق بد هست و آن سرقت ادبی ست. دوستانی را دیده ام که باید برای گفتن شعر حتما شعری از کسی بخوانند تا با برداشت از آن بتوانند بسرایند.

این برای من هیچ گاه قابل درک نبوده قابل بخشایش نبوده که عین سطر شاعرانه ام که قلب شعرم بوده را کسی دیگر در گوشم بخواند و بگوید پس از خواندن کتاب تو و شعر تو من این شعر ها را از خودم سرودم...

خیلی دوست دارم این حرف ها را با کسی به اشتراک بگذارم و نظرات دوستان را جویا شوم.

انگار در این مورد نه سندی برای اثبات داری و نه اعتراض جایز هست... که کاربرد یک کلمه را عینا با تعریفی که در جایی خوانده ای در جای دیگری هم بخوانی و اسمش را بگذاری شعر...

من اسم این را می گذارم سرقت ادبی...

در چند وقت اخیر این موضوع به طرز عجیبی به من ضربه زده و وقتی در صدد اثبات برآمده ام با برخورد هم مواجه شده ام.

البته این تنها منظور از شعر خودم نیست بلکه اشعار شاعران محترم دیگری هم بوده که تکرار ناشیانه شان را  از زبان کسانی شنیده ام که قرار است کارخانه ی شعر راه بیاندازند.

البته شعر راه خودش را درمیان فکر ها و قلب ها باز می کند و قوت خودش را به اثبات می رساند.

می خواهم بگویم دوست گرامی اگر قرار است شعری بگویی حداقل یک هفته بعد از کتابی که خوانده ای دست به نوشتن ببر تا نادانسته دست به کپی ناشیانه نبرده باشی.

انگار این معزل کپی رایت دست از سر هیچ اثر هنری بر نخواهد داشت.

                                                                                               مانا باشید

فاطمه روحی

آبان 1389


[ ]
+
شعر خط پایان از کتاب بغض کال-فاطمه روحی -چاپ 1389- نشر فراگاه

تویی که با دل تنـــــــهای من نمی مانی

که بغض،بسته دهانت؛ دگر نمی خوانی

 

منم که عشـــــــق به آییـــــنه ام ، نظر دارد

حسادت است،چه گویم؟ خودت که می دانی!

 

ببین! بمان و نرو! خــــــانه را چراغان کن

تو میزبان منی ، گرچه خویش مهمــــــانی!

 

چو گیســـــــوان منی پر زده به بام سکوت

چو گیســــــوان منی،روز وشب ،پریشانی!

 

بساز با من و با شب ؛ خروس در خواب است

دویــــــده ام همـــــه ی شب ، تو خطّ پایا نی !


http://i.imagehost.org/0985/Iranpixfa_ir_1.jpg


[ ]
+
صبر (شعری برای تمام بی قراری هایم)
 تقدیم به آنکه...

 

بیا و با غم دلم، کمی تو صــبر پیشه کن

مرا اسیر چشم خود، برای تا همیشه کن

 

بیا و شکل یک درخت به پیچک تنم بتاب

بیا و مثل کودکی درون من تو ریشـه کن

                                                  

بیا که ریشــه های من دوانده در رگ تـنت

بیا و سنگ قلب خود کمی شبیه شیشه کن

 

بیا بزن به ریشه ام، اگر خیال رفتن است

درخـت گشته پیچکم، مرا اسـیر تیشه کن

 

صف بلند انتظار، بیا که بی تو خسته است

به صحنه ی نمایشم؛ وصال سهم گیشه کن


[ ]
+
کمی به قاب بمـــانید........ (از کتاب غزل های فاطمه روحی :بغض کال)
سپیـــد،کاغذ چشمان من!مـــدادی نیست

شب است روح نوشتن،و بامدادی نیست

 

امـــــــانت است دل من،امین که ناپیـــداست

به چشم های شما هم که اعتمـــــادی نیست!

 

دو دست رفته به آن سو که دست های شما

امیــــد ،مرده که با عشق امتــــــدادی نیست

 

مرا به وقت سوختن اشک من به یاد آرید

از آب سوخته "می" ساختید،یادی نیست؟

 

به بارگاه شعله،تمنای عدل بیهوده است

بسوز ای دل عاشــــق!امید دادی نیست

 

بهـــــــــار،بدعت ایمان خاطرات من است

شکوفه سوخت،بخنــــــدید،ارتدادی نیست!

 

کمی به قاب بمــــــــــانید،قاب رویاهـــــــام؛

کمی،کمی،به خـــــدا،خواهش زیادی نیست!



[ ]
+
جشنواره فرهنگ و هنر ایران کوچک


The scare crows frighten

مترسک ها می ترسند

مجموعه اشعار سپید چاپ شده :فاطمه روحی

جشنواره فرهنگ و هنر ایران کوچک


کتاب های چاپ شده نشر فراگاه برای فروش و بازدید

مقدم شما عزیزان را گرامی می دارد .

آدرس:کرج-نرسیده به چهارراه طالقانی-سالن شهیدان نژاد

فلاح-ورودی سالن شورای شهر کرج

زمان:دوشنبه 12-مرداد-1388 الی جمعه 16-مرداد-1388

غرفه نشر فراگاه



[ ]
+
شعری برای ساعت 6
کلبه ی عمو تم !

        این است قانون

  زیاده خواهی ممنوع

        کسی نمی پرسد   

 چرا نشسته ای و به کارتن های قهوه ای زل زده ای؟!

باید برای خودم کاری بتراشم

باید مغزم را بتراشم

و موهایم را از ته...

 و زبانم را بگذارم موریانه ها بجوند !

باید یک جایی میان این نرده های زرد

خودم را جا کنم

و به این فکر کنم که

این صندلی هیچ وقت خالی نیست

                 حتی وقتی خالیست

و مجسمه ای شوم برنزی

برای آنها که گاهی هوس های شیرین می کنند

تلفن را بکوبم

        روی تمام شماره های بیهوده...

     و حرف هایی که از سر مستی ست

            مثل یک مترسک باور کنم

باید آدم نباشم!

                      آدم که نیستم!...

                حوا هم نباشم


[ ]
+
شعری از کتاب پایت را از روی سایه ام بردار-------فاطمه روحی


 

گیسوان خردادم موخوره گرفته

         خرداد گیس بریده ی من

برای مردن دیر است

این اتانازی بود که در را با لگد شکست

تو منتظری خوکها پرواز کنند؟

و آسمان همیشه آبی باشد؟؟؟

رودخانه ام جاریست

و من       تنها

جلبکی را از دست دادم

که از لای انگشتانم لیز خورد

شاید زندگی همین قزل آلای زنده است

من که جز پاره های تنم چیزی نبوده ام

البته لاشه ی زیر پیراهن برای تو

                             حالا می شود

                                   فکر کرد

به قاصدک هایی که فوت نکرده ام

و شمع های ۲۴ سالگی

        به خرداد گیس بریده

 

 

 


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!